سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

636

تاريخ ايران ( فارسى )

سراسر كشور را فراگرفته است و لذا با يك ارادهء آهنين تصميم گرفت كه براى خاتمه دادن به اين اوضاع ناگوار شروع باصلاحات اساسى نموده نظمى نوين برقرار نمايد . اول قدمى كه برداشت كشور را به چهار ايالت ( استان ) بزرگ تقسيم نمود كه آن بشرح زير است الف - شرق مشتمل بر خراسان و كرمان ب - غرب كه عبارت بود از عراق و بين النهرين . پ - شمال متضمن ارمنستان و آذربايجان . ت - جنوب شامل فارس و خوزستان . اين حوزه‌بندى نوين و دادن اختيارات زياد به چهار والى و استاندار تا يك اندازه خطرناك به نظر ميآيد ، ليكن بر اثر نفوذ شاه و جديت و فعاليت شخص او و نيز بوسيلهء جاسوسان و كارآگاهان كه در تمام مملكت متفرق بودند از هر سوءاستفاده و خطرى كه متصور بود جلوگيرى ميشد . ماليات ارضى اصلاحات مالى و آئين جديد او در اخذ ماليات بمراتب مهمتر از حوزه‌بندى مزبور بوده است ، چه شايد از زمان هخامنشيها رسم بر اين جارى بود كه دولت قسمتى از محصول را كه آن روى حاصلخيزى زمين تعيين ميشد دريافت ميداشت و ميزانش هم از يك دهم تا يك نيم بوده است و اين طريقهء ماليات كه بواسطهء اجحافات و تحميلات مأمورين طاقت‌فرسا شده نه‌تنها زارع را از كار دلسرد ميكرد و نميگذاشت كه بر مقدار محصول خود و درآمدش بيفزايد بلكه سبب اتلاف و خرابى هم بوده است چه تا جمع‌كنندگان ماليات يا تحصيلداران مقدار سهمى دولت را معلوم و مفروز نميكردند « 1 » زارع نميتوانست محصولش را بردارد و يا ميوه و سردرختى ها را جمع كند ، نوشيروان مالياتى با كمال بصيرت و فراست وضع نمود مركب از نقد و جنس هردو ولى بدينطريق كه اول اراضى را حكم داد مساحت كردند و بعد از هر جريبى يكدرهم نقد با مقدار معين و معلومى جنس مقرر داشت گرفته شود و اين ميزان كه فقط براى اراضى مزروع بود هيچوقت زياد نميشد و درنتيجه زارع آزاد بود و ميتوانست

--> ( 1 ) - طبرى در جلد دوم صفحهء 152 كتابش حكايتى نقل كرده كه قابل‌توجه است و آن بشرح زير مىباشد قباد يك روز طفلى را ديد كه خوشه انگورى از يك درخت انگور چيد . مادر طفل كه اينرا ديد ويرا كتك زده و خوشه را از دستش گرفت و بدرخت بست . قباد از زن جهت پرسيد در پاسخ گفت چون سهميهء پادشاه هنوز جمع و مفروز نشده جرئت نميكنند دست بدرخت بزنند ( مؤلف ) .